یک بیماری مرموز، در باره دستگیری حسن نمازی

August 26, 2009

نوشته حسن داعی

حسن نمازی نفر دوم از چپ و هوشنگ امیر احمدی در بالا سر ایشان. سناتور جان کری در وسط

امروز سه شنبه، حسن نمازی بجرم جعل سند برای دریافت یک وام 74 میلیون دلاری از بانک، دستگیر و روانه زندان شد. فردا قرار است که وکلای وی با پرداخت 20 میلیون دلار وثیقه وی را آزاد کنند. البته ایشان قبلا 74 میلیون دلار را به بانک برگردانده ولی اصل جرم یعنی تقلب بر سر جای خود باقی است. 1

حسن نمازی، همانند یک دسته خاص از ثروتمندان ایرانی مقیم خارج، به بیماری مرموزی دچار گشته است که آنان را یکی پس از دیگری روانه زندان میکند. قبل از آشنائی با دیگر بیماران، بهتر است کمی با خود نمازی آشنا شویم. ایشان که صدها میلیون دلار ثروت دارد، از خانواده نمازی معروف شیراز است و پدر ایشان از افراد نیکوکار شیراز بود که بیمارستان نمازی را بنا کرد.

حسن نمازی به حزب دموکرات آمریکا وابسته است و قرار بود که در دهه نود میلادی، بیل کلینتون ایشان را بعنوان سفیر آمریکا به آرژانتین بفرستد که سنای آمریکا مخالفت کرد. نمازی صدها هزار دلار برای اوباما جمع کرد تا ایشان رئیس جمهور آمریکا شود. قبلا نیز همین کار را برای جان کری کرده بود. اما به فعالیت های “ایرانی” ایشان بپردازیم.

وی در سال 1997 به شورای آمریکائی ایرانی هوشنگ امیر احمدی پیوست و برای مدتی از اعضای هیئت مدیره آن بود. وی پس از چند سال ازآن جدا شد و در سال 2003، با دو نفر دیگر از اعضای مدیریت این شورا بنامهای اکبر قهاری و فرج علائی، یک لابی جدید  به نام “کمیته عمل سیاسی آمریکائیان ایرانی تبار” یا IAPAC براه انداختند. وظیفه اصلی این لابی، پرداخت کمک مالی به کاندیداهای مجلس و سنا و انتخابات محلی بود تا آمریکائیان ایرانی تبار به مراکز قدرت وارد شوند.2

سال گذشته نیز یک لابی برای سازماندهی ایرانیان در آمریکا براه افتاد که نامش PAAIA  است. از سال گذشته، این دو لابی با هم ادغام شده و برای رشد و ارتقای جایگاه ایرانیان در آمریکا شروع بکار کرده اند. لازم به تذکر است که این لابی تنها گروهی است که خود را نماینده بخشی از ایرانیان میداند ولی حتی یک کلمه در باره کشت و کشتار و تجاوز و شکنجه در یکی دو ماهه اخیر در ایران سخنی نگفته است. گویا بهتر است در باره کورش و داریوش سخن بگوئیم و موفقیت ایرانیان را برای آمریکائیان بازگو کنیم.3

از چپ: تریتا پارسی، حسن نمازی، بابک حقوقی

برگردیم به آن بیماری مرموزی که حسن نمازی بآن دچار شده و وی را روانه زندان کرده است. هنگامیکه چند سال پیش تحقیقات خود در باره لابی طرفدار رژیم در آمریکا را شروع کردم، متوجه شدم که بسیاری از افراد سرشناسی که در این حلقه بوده اند، به یک نوع با زندان و دادگستری سر و کار داشته اند. اولین آنها باب نی نماینده معروف کنگره از اوهایو بود که بجرم دریافت رشوه از بسیاری از آدمها، منجمله دو قاچاقچی که برای حکومت ایران کار میکردند، دو سال و نیم به زندان رفت. باب نی کارفرمای تریتا پارسی بود. ایشان نیز مدیر داخلی شورای وابسته به هوشنگ امیر احمدی بود که بعدا حساب خود را جدا کرد ولابی خودش بنام نایاک را براه انداخت.4

یکی از دوستان و همکاران امیر احمدی فردی بود بنام حسین علیخانی که “مرکز گفتگوی جهانی” را در قبرس براه انداخته بود. اتفاقا، حسین علیخانی، میزبان تریتا پارسی و دوستانش در سال 1999 بود تا ضمن شرکت در یک کنفرانس، پروژه خود در باره نحوه راه اندازی یک لابی در آمریکا را توضیح دهند. از قضا، حسین علیخانی نیز بجرم قاچاق تجهیزات نفتی به لیبی، مدتی را در زندان آمریکا گذرانده بود. 5

حال میرسیم به برادران علاقبند که ساکن لندن و تهران بوده و صاحب صد ها میلیون دلار ثروت اند. سال گذشته، دولت آمریکا این برادران و شرکت آنان بنام “بالی” را تحت تحریم قرار داد. گویا اینان، سه هواپیمای را بطور غیر قانونی به ایران فرستاده و در اختیار شرکت ماهان وابسته به باند رفسنجانی قرار داده بودند. وقتی به تحقیق در مورد این داستان پرداختم، جدا از گزارشات متعددی که در ایران در باره زد و بند شان با آخوندها و مافیای اقتصادی ایران بود، متوجه شدم که برادر بزرگتر بنام وحید، مدتی را در زندان آلمان گذرانده است.6

ناگفته نماند که برادران علاقبند بکار فرهنگی نیز مشغولند و برادر بزرگتر، رئیس موسسه فرهنگی معروف بنام  “بیناد ایران” در لندن است.7 اگر خوانندگان بیاد داشته باشند، سال گذشته، فردی بنام فرهاد حکیم زاده، که ایشان نیز از ثروتمندان ایرانی است، بجرم پاره پاره کردن کتابهای عتیقه و نایاب کتابخانه لندن، روانه زندان شد. حکیم زاده، مدیر بنیاد ایران بود.8

فرهاد حکیم زاده، ثروتمند ایرانی که به زندان رفت

برای آنکه رشته داستان را از دست نداده باشیم، یادآوری میکنم که از حسن نمازی شروع کردیم و به وحید علاقبند رسیدیم. این دو، یک وجه مشترک دیگر نیز دارند. هر دوی این افراد عضو هیئت امنای یک موسسه معروف آمریکائی بنام “جامعه آسیائی” یا Asia Society میباشند. این موسسه معتبر، توسط خانواده راکفلر راه اندازی شد و تنها سه ایرانی را در هیئت امنای خود جای داده است. بجز نمازی و علاقبند، نفر سوم هوشنگ انصاری است.9-10

انصاری به بیماری مرموز دو نفر بالا دچار نگشته است اما وزیر اقتصاد و رئیس شرکت نفت در زمان شاه بود و مدتی نیز بعنوان سفیر ایران در آمریکا خدمت کرد. زمان انقلاب لیست عده ای از افراد حکومت سابق منتشر شد که در روزهای آخر حکومت شاه، میلیونها دلار از بانک ها  برداشته و به خارج رفته بودند. نام هوشنگ انصاری در صدر این لیست قرار داشت. انصاری بکار نفت مشغول است و میلیارد ها دلار ثروت دارد. دختر ایشان نینا انصاری است که از اعضای مدیریت لابی حسن نمازی است که در آغاز مقاله بآن اشاره شد.

نمیدانم ریشه اصلی این بیماری مرموز را بخوبی توضیح داده ام یا خیر.

یادداشت ها:

  1. دستگیری حسن نمازی

http://www.bloomberg.com/apps/news?pid=20601103&sid=aWy8uHSaXZB4

  1. http://www.iranianamericanpac.org/
  2. . http://www.paaia.org/
  3. http://www.iranianlobby.com/page1Weblog.php?id=7
  4. http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=14
  5. http://www.iranianlobby.com/page1.php?id=14
  6. http://www.iranheritage.org/organisation.htm
  7. http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/7739953.stm
  8. http://www.asiasociety.org/about/people/trustees

10.  http://www.asiasociety.org/about/people/council

Advertisements

جنبش مردمی در ایران و چشم انداز سیاست های آمریکا

July 17, 2009

راجر کوهن، خبرنگار نیویورک تایمز که از طرفداران جدی سیاست مماشات با ایران است در جریان قیام مردمی اخیر در تهران بود. وی در یکی از گزارشات متعدد خود از تهران نوشت که مردم در خیابانها از او می پرسیدند که اوباما کجاست و چرا از جنبش ایرانیان برعلیه حکومت حمایت نمی کند. همین احساس را میتوان در میان بسیاری از ایرانیان خارج از کشور نیز مشاهده نمود که خودداری اوباما از موضعگیری صریح در مقابل ملایان را غیر قابل قبول و نادرست میدانند.

مسئولان دولت آمریکا، دلیل ظاهری این موضعگیری محتاطانه را خودداری از دادن بهانه به حاکمان تهران برای آمریکائی نشان دادن مخالفان و سرکوب آنان بیان کرده اند. این استدلال، سالهای متمادی توسط کسانی تبلیغ گردیده است که بطور مستمر خواهان کنار آمدن با حکومت ایران بوده اند. این دسته از افراد و در رأس آن لابی خود رژیم، همواره به تبلیغ این موضوع پرداخته اند که بایستی سرکوب مردم ایران را امری داخلی تلقی کرده و ایالات متحده از وارد شدن به آن پرهیز نماید. از طرف دیگر، موضعگیری های روزانه مسئولان آمریکائی در مورد تمایل دولت اوباما برای ادامه سیاست گفتگو با ملایان، دلیل دیگری براین مدعاست که دغدغه اصلی اوباما بیش از آنکه سلامتی مخالفان حکومت ایران باشد، چیزی مگر باز نگه داشتن درب مذاکره با جمهوری اسلامی نیست.

اما به اذعان اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان سیاست خارجی آمریکا و بخصوص مشاوران کاخ سفید، وقایع اخیر ایران بطور بنیادین و برگشت ناپذیر شرائط نوینی را خلق نموده که هم آینده حکومت ایران و هم سیاست ایالات متحده را کاملا دگرگون کرده است. ازاینرو، علیرغم تلاش کاخ سفید، شرائط مورد نیاز برای مذاکره و به تبع آن معامله با ایران در چشم انداز قابل پیش بینی وجود ندارد. در گزارش حاضر، به بررسی قیام مردمی در ایران و تأثیرات آن بر سیاست آمریکا بخصوص در مورد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی  می پردازیم.

سیاست آمریکا در رابطه با ایران

همانطور که مسئولان آمریکائی بارها تکرار کرده اند، مهمترین نگرانی آمریکا، برنامه اتمی ایران است و به همین دلیل نیز جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای، به مرکز ثقل سیاست های ایالات متحده تبدیل گشته است. برای مقابله با برنامه اتمی ایران، سه راه حل یا خط برخورد وجود دارد:

مذاکره با ایران همراه با ادامه سیاست چماق و هویج تا زمانیکه جمهوری اسلامی حاضر به توقف برنامه هسته ای خویش گردد. این گزینه اصلی آمریکا و سیاست حاکم در برخورد با جمهوری اسلامی است.

مقابله تمام عیار با جمهوری اسلامی که شامل تمام گزینه ها از افزایش تحریم ها تا حمله نظامی و تغییر رژیم میگردد.

قبول شکست سیاست فشار بر ایران و پذیرفتن هژمونی ملایان در منطقه و به تبع آن قبول یک ایران مجهز به سلاح هسته ای. طرفداران این خط مشی معتقدند که آمریکا همانطور که با چین و یا شوروی به همزیستی رسید، بایستی با جمهوری اسلامی نیز به یک تعادل جدید دست یابد و جغرافیای جدید منطقه را برسمیت بشناسد. برژینیسکی و لابی های نفتی از جمله طرفداران این راه حل می باشند.

سیاست پیش بینی شده اوباما این بود که تا انتخابات ریاست جمهوری، تحریم ها در وضعیت کنونی باقی بماند و افزایش نیابد. در عوض از مذاکره با باند احمدی نژاد نیز امتناع نماید. مسئولین آمریکائی معتقد بودند که فشارهای اقتصادی و اجتماعی به شکاف بالای حاکمیت دامن زده و باعث تقویت جناح رقیب احمدی نژاد خواهد شد.

طبق پیش بینی کاخ سفید، قرار بر این بود که با برنده انتخابات رژیم ایران، حتی اگر احمدی نژاد باشد، وارد یک دوره مذاکرات جدی همراه با افزایش بسته های تشویقی گردد. این دوره از مذاکرات از نظر زمانی محدود و کمتر از یکسال در نظر گرفته شده بود. در صورتیکه ایران به ژست های حسن نیت غرب و آمریکا پاسخ مثبت نداده و کماکان به وقت کشی می پرداخت، آمریکا و متحدانش افزایش بینادین تحریم ها را مد نظر داشتند.

تأثیر تحولات ایران بر سیاست آمریکا

حال باید دید که تحولات اخیر ایران کدامیک از سه خط برخورد آمریکا با جمهوری اسلامی را تقویت میکند. قبل از آنکه به نتیجه گیری در اینمورد برسیم، باید به پارامترهائی که در این زمینه تغییر کرده اند نگاه کنیم و پس از شناخت این پارامترهاست که میتوان خط سیاسی محتمل آمریکا در برخورد با جمهوری اسلامی را بازشناخت.

حکومت ایران ضعیف تر شده و قدرت تصمیم گیری اش برای معامله با آمریکا و توقف برنامه هسته ای کاهش مییابد. (جام زهر هسته ای)

برخی از هموطنان، بخصوص آندسته از کسانیکه همواره نگران معامله آمریکا با حکومت ملایان بوده اند، معتقدند که در شرائط جدیدی که پس از قیام اخیر بوجود آمده و حکومت شکننده تر شده است، رژیم برای جلوگیری از سقوط، آمادگی بیشتری برای معامله با آمریکا پیدا کرده و بنابراین، امکان کوتاه آمدن بر سر برنامه هسته ای افزایش یافته است. این نظریه با واقعیات کنونی کشور مطابقت نمی کند و احتمال وقوع آن بسیار ضعیف است. در صورت وقوع چنین سناریوئی، همانطور که توضیح داده خواهد شد، رژیم بسیار ضعیف تر و آسیب پذیر تر شده و جنبش مردمی ابعاد غیر قابل کنترلی بخود میگیرد.

در عوض، بسیاری از کارشناسان داخلی و منجمله مسئولان حکومتی، توقف برنامه هسته ای و کنار آمدن با آمریکا را با سرکشیدن جام زهر مقایسه میکنند. یعنی همان نمونه ایکه روح الله خمینی با پذیرش آتش بس با عراق انجام داد. طبیعی است که جام زهر معنای خود را دارد و آثار آن بر کل سیستم سیاسی رژیم اثر میکند. اگر به مجموعه تحلیل های کارشناسان داخلی نگاه کنیم سر کشیدن جام زهر هسته ای نتایج زیر را بهمراه دارد:

  • دست کشیدن از برنامه هسته ای مساوی با شکست در برابر آمریکاست
  • شکاف درونی رژیم بیشتر می شود
  • کوتاه آمدن رژیم در مقابل آمریکا و رشد شکاف های درونی، به بازتر شدن فضای سیاسی منجر میشود
  • نتیجه شکست در مقابل آمریکا، شکستن شاخ حکومت در منطقه و از دست دادن متحدان منطقه ای اش میباشد

حال باید دید که تحولات کنونی داخل ایران، یعنی شرائط انفجاری مملکت و آمادگی مردم برای قیام، دست حکومت را برای سرکشیدن جام زهر و کوتاه آمدن در مقابل آمریکا بازتر میکند یااینکه خطرات انفجاری چنین تصمیم گیری را بالا میبرد؟ مثلا، اگر بیماری به یک عمل جراحی خطرناک احتیاج داشته باشد و درست روز قبل از عمل، دچار سرماخوردگی شدید شده و قوای بدنی اش ضعیف گردد، آیا در این حالت آمادگی اش برای عمل جراحی بیشتر می شود یا کمتر؟ طبیعی است که هر پزشک عاقلی، عمل جراحی را به بازیابی سلامتی بیمار موکول میکند.

اگر به نمونه سرکشیدن جام زهر جنگ با عراق نگاه کنیم، میتوان رفتار حکومت را بازشناخت. در آندوره، رژیم تنها زمانیکه خطر سقوط را در مقابل خود دید حاضر به سرکشیدن جام زهر و قبول آتش بس با عراق شد. بلافاصله، اختلافات داخل رژیم بطور بی سابقه ای افزایش یافت و فضای سیاسی کشور نیز آماده انفجار بود. خمینی برای پر کردن این شکاف ها دو کار انجام داد. اولا فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کرد که هدفش بستن فضای سیاسی بود و در مرحله بعد و در صحنه خارجی نیز با صدور فتوای قتل سلمان رشدی و با ایجاد یک بحران خارجی دیگر، سعی نمود تا شکاف های درونی سیستم را ببندد و آثار تخریبی جام زهر را کاهش دهد.

طبیعی است که سرکشیدن جام زهر هسته ای و تعامل با آمریکا، درست مثل آنزمان، شوک های بسیار جدی به کل نظام وارد میکند. آیا خامنه ای با توجه به شرائط کنونی مملکت قادر به بستن شکاف های ناشی از سرکشیدن جام زهر هسته ای در درون سیستم حکومتی خواهد بود؟ آنهم سیستمی که هم اکنون به مرز فروپاشی درونی رسیده است. در بعد سیاسی و برخورد با مردم نیز باید پرسید که آیا وی قدرت کنترل وضعیت انفجاری مملکت در صورت شکست در برابر آمریکا را خواهد داشت؟ آنهم مردمیکه هم اکنون نیز قابل کنترل نمی باشند.

سوزان مالونی یکی از صاحب نظران با نفوذ آمریکاست که 4 سال پیش مدیریت تهیه گزارش معروف شورای روابط خارجی آمریکا در مورد نحوه برخورد با ایران را بعهده داشت. این گزارش که منجمله برژینسکی و رابرت گیتس نیز در تهیه آن شرکت داشتند، طرفدار این نظریه بود که حکومت، با حذف اصلاح طلبان و قدرت گیری جناح راست یکپارچه تر میشود، مدل چینی را برمیگزیند و از تشنج دورتر میگردد. از همین رو، راه برای تعامل بین ایران و آمریکا بازتر میشود. اما اکنون، همین سوزان مالونی در مورد تحولات اخیر ایران و تأثیر آن می نویسد:1

  • وقایع هفته گذشته در ایران را میتوان بدترین سناریوی ممکن برای دولت اوباما دانست. اگر اصلاح طلبان در انتخابات پیروز میشدند راه را برای مذاکرات جدی بین دو کشور آماده میکرد. حتی یک پیروزی قابل قبول برای احمدی نژاد نیز اگرچه زیاد دلخواه نبود اما میتوانست قدرت محافظه کاران را تقویت کرده و به آنان اعتماد بنفس میداد تا از موضع قدرت بتوانند به یک انتخاب تاریخی دست زده و رابطه خود با آمریکا را مورد بازبینی قرار دهند.
  • اما بجای آن، واشنگتن اکنون با یک قدرت تکه شده روبروست. این وضعیت، مانع از این است که ایران وارد گفتگوی جدی با آمریکا گردد و ایران را از تصمیم گیری جدی در مورد برنامه هسته ای اش ناتوان میسازد.

در پایان باید این نکته را نیز اضافه کرد که تاکنون، رژیم بهای گزافی برای دستیابی به سلاح هسته ای پرداخته است اما در حال حاضر، دست کشیدن از این برنامه، خود بهای سنگین دیگری دارد که برای رژیم بارها کمرشکن تر از تحریم های موجود و ویرانی اقتصاد کشور است. بسیاری از هموطنان، بهای سنگین توقف برنامه هسته ای را از قلم میاندازند.

نمی توان به بهانه مبارزه با انقلاب مخملی به رهبری آمریکا به کشتار و سرکوب مردم دست زد و در همان زمان نیز با آمریکا بر سر میز مذاکره و معامله نشست

تجربه ایران گیت و معاملات پنهانی با آمریکا نشان داد که اگرچه رژیم به زد و بند پشت پرده با آمریکا و اسرائیل می پرداخت اما از انجام علنی آن ناتوان بود. امکان پذیر نبود که تحت عنوان مبارزه با استکبار جهانی، دهها هزار تن از جوانان وطن را به میدان های جنگ بیهوده با عراق فرستاد و در همان زمان بطور علنی با آمریکا به زد و بند پرداخت. بهمین دلیل نیز مهدی هاشمی به خاطر افشای ایران گیت اعدام شد. در حال حاضر نیز، امکان حل مسئله هسته ای و تعامل با آمریکا بصورت پنهان و دور از انظار مردم ایران وجود ندارد. مسئله هسته ای موضوعی نیست که بتوان پشت دربهای بسته حل و فصل نمود. یا باید سناریوی لیبی را دنبال کرد یا باید مانند عراق درب تمام پادگان های سپاه و مراکز هسته ای را بروی بازرسان خارجی گشود. معنای هر دو حالت نیز چیزی مگر شکست خفت بار در مقابل آمریکا نیست. نمی توان هر روز عربده ضد آمریکائی کشید و هزاران نفر را تحت نام مزدور آمریکا به شکنجه گاه فرستاد و در عین حال با آمریکا بر سر میز مذاکره نشست و به معامله مشغول شد.

سیاست خارجی رژیم رادیکال تر شده و برنامه هسته ای شتاب میگیرد

بسیاری از کارشنان آمریکائی طرفدار نزدیکی به ایران، چهار سال قبل، یعنی اولین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، پیش بینی کردند که رژیم ایران با حذف اصلاح طلبان حکومتی ،یکپارچه و منسجم میشود و در سیاست خارجی پراگماتیست تر شده و به سوی کاهش تشنج میرود. نگاهی به کارنامه احمدی نژاد در چهار سال گذشته نشان میدهد که این نظریه بیشتر ناشی از یک رویای شیرین برای طرفداران نزدیکی به رژیم ایران بود.

اکنون، بسیاری از همان کارشناسان اعتراف میکنند که دور دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد به معنای رادیکال تر شدن سیاست خارجی رژیم، شتاب در برنامه هسته ای و تقابل با جامعه بین المللی بخصوص آمریکاست. در چنین شرائطی، طبیعی است که مذاکره بین ایران و آمریکا و تعامل بین دو کشور بسیار دور از انتظار خواهد بود.

سایت دیپلماسی ایرانی که توسط صادق خرازی و یگ گروه از دیپلمات های جمهوری اسلامی اداره میشود، پیش بینی کرده است که با توجه به ضعیف تر شدن نظام، احتمالا دولت احمدی نژاد برای جبران ضعف خود به تشدید بحران در منطقه روی میآورد:2

“اتفاقات اخیر و انتقادهای غرب از نحوه برپایی انتخابات در ایران این ابزار را در اختیار غرب می گذارد تا چماقی حی و حاضر برای تشدید فشارها علیه ایران در دست داشته باشند و در پیشبرد خواسته هایشان صراحت و تحکم بیشتری به خرج دهند.

باید دید آیا دولت دهم برای پیشبرد دیپلماسی و تن ندادن به باخت در مناسبات خارجی، بازهم رو به منابع زیرزمینی اش می کند (حراج نفت) و یا ترجیح می دهد بازی را در مناطقی چون لبنان و فلسطین و عراق ادامه دهد؟ (افزایش تشنج در منطقه)”

قابل ذکر است که تجربه سی ساله حکومت دلیلی بر این مدعاست که اصولا تشدید بحران در روابط خارجی و صدور انقلاب و برنامه هسته ای، یکی از مرسوم ترین شیوه های حکومت برای پرکردن شکاف های داخلی و ادامه سرکوب است. بدون درک رابطه بین این دو یعنی سرکوب داخلی و بحران خارجی، نمی توان شناخت درستی از روند سیاست خارجی خامنه ای – احمدی نژاد داشت. نمونه روشن آن، ایجاد بحران در رابطه با اروپا و آمریکاست که رژیم آخوندی تنها برای فراهم کردن فضای سرکوب جنبش مردمی براه انداخته است. گروگانگیری شهروندان فرانسوی و کانادائی یا کارمندان سفارت انگلیس و خبرنگار آمریکائی، نمونه کوچکی از ایجاد بحران در روابط خارجی بمنظور ادامه سرکوب در داخل است. اتهام میرحسین موسوی نیز آنچنانکه حسین شریعتمداری میگوید، ایفای نقش ستون پنجم برای سازمان سیا و پنتاگون است.

حکومت ایران در انظار عمومی جهان نامشروع گردیده و معامله با آن برای آمریکا دشوارتر میشود.

طبیعی است که نشستن بر سر میز مذاکره با قاتلان “ندا”، بهای گزافی می طلبد که پرداخت آن برای آمریکا و بخصوص اوباما بسیار دشوار است. باید در نظر گرفت که برای معامله با ایران بایستی بسته پیشنهادی افزایش یابد و ضمنا به حکومت ملایان تضمین های امنیتی نیز داده شود. پرداخت چنین بهای سنگینی در شرائط کنونی که جنایات رژیم روی صفحه تلویزیون های جهان مشاهده میشود، غیر واقعی و دور از انتظار است.  ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی و از اصلی ترین طرفداران کنار آمدن با ملایان میگوید:3

“اوباما بایستی گفتگو با ایران را فعلا از دستور کار خارج کند تا اینکه نتیجه کشمکش کنونی در ایران روشن شود. نبایستی اینطور نشان دهیم که هر اتفاقی در ایران بیفتد برایمان مهم نیست و  به کار خودمان مثل گذشته ادامه میدهیم.”

با توجه به نامشروع بودن رژیم، دست مخالفان خط سازش با ایران، بخصوص در کنگره آمریکا بازتر میشود

همانطور که میدانیم، طی سالهای گذشته و بخصوص ماههای اخیر، یک نبرد شدید بین محافل صاحب نفوذ در آمریکا بر سر اینکه با ایران چگونه رفتار شود در جریان است. در یک طرف کسانی قرار دارند که خواهان برخورد شدید و تحریم کامل رژیم ایران هستند و در طرف دیگر، طرفداران مماشات با ملایان قرار دارند. با توجه به نتایج زیان بار سیاست های جرج بوش، بنظر میرسید که تا همین اواخر، محافل طرفدار نزدیکی به ایران دست بالا را گرفته بودند. اکنون، به یمن تحولات اخیر، تعادل کنونی در واشنگتن دگرگون شده است. به دو اظهار نظر از گری سیک نگاه کنیم:

یادداشت های روزانه گری سیک:4

“ظاهرا هیچ چیز از معامله دولت اوباما با یک حکومت نا مشروع و دیکتاتور جلوگیری نمی کند. اما این انتخابات هدیه ای بود باور نکردنی به تمام آن کسانی که کل مذاکره با ایران را مورد سوال قرار میدهند.

اشتهای سیری ناپذیر حاکمان ایران برای قدرت باعث گردید تا بهترین هدیه را تقدیم سخت ترین دشمنان خود کنند.”

گری سیک در مصاحبه با شورای روابط خارجی: 5

“با توجه به وقایع اخیر میتوان گفت که بدون شک، آغاز گفتگو با ایران به ماموریتی بی نهایت دشوار تبدیل گردیده است. اگرچه این کار قبل از این نیز کار ساده ای نبود اما پس از کودتای کنونی و با پوشش خبری که وقایع ایران بخود اختصاص داده، آندسته از کسانی که در آمریکا و اسرائیل با مذاکرات اوباما با ایران مخالفت کرده و خواهان تحریم و فشار بیشتر بوده اند، اکنون بازارشان رونق پیدا میکند و حرفشان در کنگره و دیگر مراکز تصمیم گیری خریداران جدی تری پیدا خواهد نمود تا کل پروسه تعامل با ایران را متوقف نمایند.”

نکته بسیار مهم دیگری که در یک گزارش مجزا مورد بحث قرار میدهیم، تحولات کنونی در جنبش ضد جنگ در آمریکاست. همانطور که در گزارشات قبلی ذکر شد، این گروهها، متحدان اصلی حکومت ملایان در آمریکا بودند که تحت نام مبارزه با سیاست های جرج بوش و مخالفت با جنگ احتمالی علیه ایران، به لابیست های حرفه ای رژیم تبدیل شده و حتی نقض حقوق بشر در ایران را نیز انکار میکردند.

با توجه به تحولات اخیر و موضعگیری بسیاری از این گروهها در مورد سرکوب مردم ایران، به سختی میتوان پذیرفت که این افراد و گروهها در آینده در کنار لابی رژیم قرار گیرند. حکومت آخوندی بدون تردید یکی از اصلی ترین متحدان خود در آمریکا را از دست داده است.

حکومت ایران بی ثبات و بدون آینده است

اکنون برای همه ناظران بیطرف روشن شده که شرائط ایران بحرانی است و با هر جرقه ای آتش دیگری شعله ور میشود. رژیم ایران بدون آینده و بی ثبات است. از اینرو، نمی توان با چنین حکومتی به یک توافق استراتژیک رسید.

از یک نگاه میتوان گفت که پایه و اساس خط سازش با رژیم یا قبول سناریوی ایران مجهز به سلاح اتمی و به تبع آن پذیرش هژمونی رژیم در منطقه، روی این اصل قرار داشت که حکومت ایران پایدار و با ثبات است و آمریکا چاره ای مگر کنارآمدن با این حکومت نخواهد داشت. اگر به گزارشاتی که توسط لابی رژیم و محافل طرفدار ملایان در طول یکسال گذشته منتشر شده نگاه کنیم، شاه بیت اصلی این گزارشات، تکیه بر ثبات و استحکام حکومت ایران بوده است. اکنون، اساس و چهارچوب این دستگاه فکری مخدوش گردیده و این نظریه ضعیف و غیرقابل قبول میشود.

از طرف دیگر، توافق با حکومتی بی ثبات که اکثریت مردم در مقابل آن قرار گرفته اند، به معنای رودر روئی با مردم ایران و به خطر انداختن رابطه استراتژیک بین ایران و آمریکاست. تا قبل از تحولات اخیر، معامله با حکومت آخوندی، الزاما به معنای تقابل با مردم ایران نبود. اکنون، این معادله تغییر کرده است.

فشار تحریم باعث افزایش شکاف در داخل حکومت و اختلاف بر سر برنامه هسته ای شده است

هنگامیکه در سال 2002 برنامه هسته ای حکومت افشاء گردید، یک اختلاف نظر در بالای حکومت بروز کرد. این اختلاف بر سر این بود که با کدام شیوه میتوان با هزینه کمتر به بمب اتم دست یافت. بنابراین، اختلاف بر سر نحوه رسیدن به این هدف بود.

طی چند سال گذشته، با افزایش فشار بین المللی و با بالا رفتن هزینه برنامه هسته ای رژیم، جناح رقیب خامنه ای به این نتیجه رسیده است که ادامه برنامه هسته ای میتواند باعث سقوط کل نظام گردد. ادامه فشارهای غرب و چشم انداز تاریکی که در مقابل رژیم قرار داده باعث شد که شکاف اولیه که در مورد شیوه دستیابی به بمب بود اکنون به اصل قضیه یعنی ادامه یا توقف کامل این پروژه رسیده است. یعنی جناح رفسنجانی و خاتمی براین عقیده اند که اصولا بایستی برنامه اتمی را متوقف نمود. بنابراین، ادامه فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی غرب باعث بازترشدن شکاف در داخل سیستم گردیده است.

ازاینرو  بایستی روی این نکته مهم تأکید کنیم که فشار بیرونی (تحریم) بجای منسجم کردن حاکمیت، آنرا تکه تکه میکند.  این تحول نیز بنوبه خود آمریکا را متقاعد میکند که بایستی بجای تعامل با رژیم، به فشار و تحریم های موجود بیفزاید.

یکی از شگردهای همیشگی لابی رژیم ایران و طرفداران آن در خارج این بود که اولا تحریم های اقتصادی و دیپلماتیک روی رژیم اثر نمی کند و اگر آمریکا به ملایان فشار آورد، مردم یکپارچه پشت سیستم قرار میگیرند و در درون حکومت نیز انسجام بیشتری بوجود میآید. اکنون کاملا مشخص شده که همین فشارهای سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی، یعنی تحریم های سازمان ملل، تحریم های آمریکا و متحدانش و انزوای دیپلماتیک (بخاطر برنامه اتمی) بود که شکاف بین حکومت با مردم و به تبع آن شکاف درون سیستم را بارزتر نمود.

طرفداران همزیستی با ملایان و بخصوص لابی نفتی، با تکیه بی اثر بودن تحریم ها، خواهان کنار گذاشتن سیاست چماق و هویج و کنار آمدن با رژیم ایران بودند. اکنون، وقایع اخیر ایران باطل بودن این نظریه را نشان داده و یکی از پایه های نظری سیاست همزیستی را مخدوش نمود.

تحولات اخیر در ایران، باعث تضعیف متحدان منطقه ای رژیم گردیده و یکی از پایه های اصلی حفظ جمهوری اسلامی یعنی صدور بنیادگرائی را متزلزل میکند

طی هفته های اخیر و به یمن قیام مردم ایران، صدها میلیون تن از مردم عرب و جهان اسلام، با چشمان خود ناظر جنایات حکومت و بی پایگی اجتماعی آن در ایران بودند. اثر مستقیم تحولات اخیر، تضیعیف متحدان حکومت مانند حزب الله و حماس و مقتدی صدر در کشورهایشان خواهد بود. رژیم ایران طی دهها سال و با صرف میلیاردها دلار، مجموعه ای از متحدان مرتجع و فاشیست را در منطقه سازماندهی کرده بود تا بلای سپری برای حفظ حکومت اش باشند و ضمنا وسیله ای برای شانتاژ غرب و کم کردن فشار روی حکومت ملایان گردند. این کارت برنده جمهوری اسلامی بود که اکنون در حال باطل شدن است.

یکی از مهمترین استدلال های طرفداران مماشات با رژیم ایران این بود که برای آرام کردن منطقه، آمریکا باید به ملایان امتیاز داده و بخصوص بر سر مسئله هسته ای کوتاه بیاید. به بیان دیگر، نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه، یک نوع اهرم فشار برایش فراهم کرده بود. این اهرم در حال ضعیف و کمرنگ شدن است. بنابراین، یکی دیگر از دلائل کوتاه آمدن غرب در مقابل ملایان بلاموضوع میشود.

نتیجه گیری

بنظر میرسد که به یمن جنبش مردمی در ایران، میز مذاکره با رژیم ایران واژگون شده و در زمانی بسیار کوتاه تر از آنچه پیش بینی میشد، آمریکا و متحدان وی سیاست تقابل یعنی افزایش جدی تحریم ها را پیش خواهند گرفت. اظهارات چند روز اخیر هیلاری کلینتون، باراک اوباما و سران هشت کشور صنعتی که شروع تحریم های جدید از ماه سپتامبر به بعد را نوید میدهند، تنها اولین نشانه های این دوران جدید میباشد.

قابل پیش بینی است که با کمرنگ شدن خط گفتگو، دو سناریو برجسته میشود. یکی تقابل بین جمهوری اسلامی و غرب که مشخصه اصلی آن افزایش چشمگیر تحریم هاست. طبیعی است که در صورت عدم موفقیت غرب در همراه کردن روسیه و چین و ناتوانی از اعمال تحریم های جدی، و با نزدیک شدن ایران به نقطه اتمی، خطر درگیری نظامی افزایش می یاد. سناریوی دیگر همان است که لابی های نفتی و عوامل خود رژیم تبلیغ میکنند که بر طبق آن، آمریکا بایستی با اذعان به ناتوانی خویش در توقف برنامه هسته ای ایران، با قبول یک ایران اتمی، به یک تعادل استراتژیک با ایران برسد.

این خط بسیار ضعیف و نامحتمل است. آمریکا قبل از پذیرش شکست، از تمام امکانات خویش برای اعمال شدیدترین فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک استفاده خواهد نمود و به یک ایران اتمی رضایت نخواهد داد. بهمین جهت، این سناریو در حال حاضر منتفی است.

یادداشت ها:

1.      سوزان مالونی http://www.thedailybeast.com/blogs-and-stories/2009-06-13/an-absurd-outcome/3/

2.      نشریه اینترنتی دیپلماسی ایرانی http://www.irdiplomacy.ir/index.php?Lang=fa&Page=24&TypeId=1&ArticleId=4964&BranchId=1&Action=ArticleBodyView

3.      نقل قول از ریچارد هاس http://www.washingtontimes.com/news/2009/jun/24/us-contacted-irans-ayatollah-before-election/?feat=home_cube_position1&page=2

4.      گری سیک: http://garysick.tumblr.com/post/123070238/irans-political-coup

مصاحیه گری سیک با شورای روابط خارجی http://www.cfr.org/publication/19622/troubling_message_from_tehran.html?breadcrumb=%2F

نقش موثر تحریم های سیاسی اقتصادی جهانی در لغو قوانین آپارتاید حکومت آفریقای جنوبی

July 17, 2009

Jul 12th, 2009

دسمون توتو اسقف صاحب نفوذ آفریقای جنوبی وبرنده جایزه صلح  نوبل سال 1984 کشورهای غربی را فراخواند تا از طریق اعمال تحریم های اقتصادی دولت نژادپرست آفریقای جنوبی را تحریم کنند. دولت پرزیدنت رونالد ریگان ابتدا با تحریم رسمی مخالفت کرده و اعمال فشارهای آرام در جهت تحقق اصلاحاتی دررفع قوانین نژادپرستی را ترجیح داد. ولی از آنجاییکه اعمال فشار بصورت نرم صورت پذیر نبود عاقبت کنگره امریکا به سال ۱۹۸۶ موفق گردید تا وتو پرزیدنت ریگان را رد و جلوی واردات ازآفریقای جنوبی را بگیرد و همچنین کلیه سرمایه گذاری های شرکت های امریکایی در آن کشور را ممنوع اعلام کند. متن تحریم دولت ایالات متحده امریکا (1) چنین آغاز میگردد:

” تحریم علیه آفریقای جنوبی (حکومت آپارتاید)

عنوان ۱ – سیاست ایالات متحده امریکا جهت خاتمه یافتن نژادپرستی

سیاست در قبال دولت آفریقای جنوبی

بخش ۱۰۱. الف) سیاست ایالات متحده در قبال حکومت آفریقای جنوبی باید در جهت  اصلاح سیستم حکومتی تنظیم گردد تا به استقراریک دمکراسی غیر نژادی بیانجامد.

(ب) ایالات متحده درراستای رسیدن به این هدف تلاش خواهد کرد دولت آفریقای جنوبی را تشویق کند تا  – –

(۱) “وضعیت اضطرای” حاضر را لغو کرده و به اصل عدالت مساوی قانونی شهروندان با هر نژادی احترام بگذارد.

(۲) نلسون ماندلا، گوان مبکی، والتر سیسولو رهبران سیاه پوست اتحادیه تجارت، و تمام زندانیان سیاسی را آزاد کند؛

(۳) آزادی بیان برای همه ساکنان آفریقای جنوبی ازهر نژادی برای احقاق حقوق خود جهت تشکیل احزاب سیاسی، آزادی بیان سیاسی، و همچنین شرکت در پروسه سیاسی را مجاز دارد؛

(۴) زمانی را جهت لغو قوانین آپارتاید تعیین نماید؛

(۵) با تمامی نمایندگان گروه های آفریقای جنوبی ازهرنژادی درباره سیستم سیاسی آینده آفریقای جنوبی مذاکره کند.

(۶) به فعالیت های نظامی و پارلمانی که کشورهای همسایه را هدف قرار میدهند پایان دهد.”

علاوه بر موارد بالا، ایالات متحده امریکا تاکید دارد که ادامه هر نوع مذاکره ای با حکومت آپارتاید مشروط به تلاش این دولت جهت الغای قوانین آپارتاید، آزدی زندانیان سیاسی و دیگر درخواست های نامبرده خواهد بود.

بر این اساس ایالات متحده تا نائل آمدن به خواسته های نامبرده ازاعطا هرگونه وام به دولت آپارتاید وصدورتکنولوژی کامپیوتری به نهاد های پلیس- ارتش وسیستم زندان وسازمان امنیتی آن خودداری بعمل آورده واز ورود کلیه محصولات آفریقای جنوبی ممانعت نمود.

فریبکاری های دولت آفریقای جنوبی درجهت اجرای اصلاحات تدریجی در قوانین آپارتاید که همواره با تشدید سرکوب اهالی رنگین پوست وغیراروپائی در داخل و خارج کشورهمراه بود سرانجام بسیاری از سیاست مداران و متفکران جهان را متقاعد کرد که اصلاح درقوانین آپارتاید ناممکن است. ازجمله میتوان ازاولاف پالمه نخست وزیر فقید سوئد یاد کرد که درسخنرانی معروف خود براصلاح ناپذیری قوانین آپارتاید پای فشرد واز جامعه جهانی خواست تا هرچه شدیدتررژیم نژادپرست آفریقای جنوبی را تحریم کند.

درنشست سال 1985 رهبران اروپائی نتوانستند به توافقی در مورد اعمال تحریم های بین المللی علیه آفریقای جنوبی دست یابند. دلیل اصلی آن هم مخالفت مارگارت تاچرنخست وزیربریتانیا بود.

دراوایل سال 1986 هیئتی هفت نفره به رهبری ژنرال اوبسانجورهبر نظامی سابق نیجریه و فراسرنخست وزیر سابق استرالیا وارد افریقای جنوبی می شوند تا در این دیدار دریابند که آیا تحریم می تواند وسیله مناسبی برای پایان بخشیدن به حکومت آپارتاید باشد یا نه. نلسون ماندلا در کتاب خاطرات خود (2) نقل میکند که سالهای طولانی تلاش داشته است تا بتواند با یکی از مسئولان زندان ملاقات کند تا شاید بتواند آنها را متقاعد کند تا راه حلی برای پایان دادن به دهه ها خشونت و سرکوب شهروندان غیر اروپائی بیابند ولی تمام نامه هائی را که برای آنان می فرستد بی جواب میمانند. تا آنکه در اوایل سال 1986 روزی به دستوررئیس زندان خیاطی به سلول او میاورند که برایش کت و شلوار مناسبی بدوزد تا با هیئتی از خبرنگاران و سیاستمداران بین المللی که قرار است به دیدار او آیند ملاقات نماید. در آنجا مسائلی از قبیل خشونت و تحریم های بین المللی مورد بحث قرارمیگیرند.

سرانجام اعمال تحریم های جهانی به همراه مقاومت بی وقفه مردم موثرواقع میگردند و دولت آپارتاید را ناچار می سازد تا کلیه زندانیان سیاسی و ازجمله نلسون ماندلا را آزاد کند. با آزادی فعالین سیاسی و رفع ممنوعیت ازآزادی اجتماعات و ایجاد فضای باز سیاسی جنبش مردمی اوج میگیرد.

در فوریه 1990 پس ازرهائی از بند، ماندلا تور شش هفته ای خود به اروپا و امریکای شمالی را آغاز میکند تا بتواند هرچه بیشتر توجه جامعه جهانی را به مبارزات مردم آفریقای جنوبی در جهت کسب پیروزی نهائی جلب کند.

ماندلا در خاطراتش مینویسد: “پیش از رفتن رئیس جمهور دی کلرک مایل بود تا در مورد تحریم با او بطورخصوصی ملاقات کنم. بر اساس تغییراتی که تا آن زمان رخ داده بود او ازمن خواست که سرو صدای تحریم های بین المللی را خاموش کنم. هر چند که ما به هرآنچه آقای  دی کلرک انجام داده بود آگاهی داشتیم ولی در نظرما تحریم ها در بهترین مرحله ای قرار گرفته بودند که همچنان او را وادار سازند تا تغییرات بیشتری انجام دهد. من میدانستم که دولت های اروپایی و ایالات متحده خیال دارند که تحریم ها را بر اساس رفرم هائی که مستر دی کلرک انجام داده معلق نمایند. از اینروبه اوتوضیح دادم که ما نمی توانیم از حامیانمان بخواهیم که پیش ازآن که او تمامی قوانین آپارتاید را لغو کرده و دولت انتقالی را تشکیل دهد تحریم ها را بردارند. هر چند که از پاسخ من ناراحت شد ولی برایش خارج از انتظار نبود.”( همانجا ص 507)

در ماه ژوئیه همان سال نلسون ماندلا درایالات متحده با پرزیدنت بوش ملاقات کرده و درسخنرانی خود در کنگره امریکا از تمامی حمایت های ضد نژاد پرستانه آنها علیه آفریقای جنوبی سپاسگزاری می نماید. ماندلا بار دیگر براهمیت و تاثیر تحریم های امریکا اشاره میکند: ” من در پایان درباره تحریم سخنرانی محکمی ایراد کردم زیرا که می دانستم که دولت بوش احساس می کند که وقت آن رسیده تا اعمال تحریم ها را سست کند. از اینرو من از کنگره خواستم که اینکاررا نکنند.” (همانجا ص 508)

توضیحات ماندلا به روشنی اهمیت فشارتحریم ها ی بین المللی بر دولت آپارتاید را نشان می دهد و به درستی می توان دریافت که چگونه توانسته است به عنوان ابزارموثری برای به پیروزی رسیدن مبارزات مردم رنگین پوست آفریقای جنوبی عمل کند. موفقیت تحریم های سیاسی و اقتصادی امریکا در سال 1981 علیه حکومت نظامی لهستان نیز مدیون تاکید آنها برآزادی زندانیان سیاسی وازجمله آزادی رهبران جنبش همبستگی کارگران مانند مانند لخ والسا و آزادی احزاب بوده است.

با مقایسه این دو تحریم موفقیت آمیز با اشکال ناموفق وویرانگرتحریم های دیگرمانند تحریم اقتصادی غیرهدفمند علیه دولت عراق که لطمات غیر قابل جبرانی به توده های رنج دیده عراق وارد آورد و در ضمن هدف انسانی مشخصی را نیزدنبال نمی کرد میتوان چنین نتیجه گرفت که بکارگیری تحریم های سیاسی واقتصادی که توقف نقض حقوق بشررا به عنوان هدف اصلی خود نشانه میروند قطعا به موفقیت چشمگیری خواهند رسید. تجربه مبارزات مدنی به دوراز خشونت در دهه های اخیرحاکی ازآن است که اجرای صحیح و هدفمند تحریم های بین المللی همواره می تواند سلاح برنده ای باشد تا دولت های سرکوب گررا واداربه عقب نشینی نماید.

تاکنون در مقابله با سیاست های تروریستی و مداخله جویانه حکومت جمهوری اسلامی در کشور های دیگروپافشاری بر دستیابی به سلاح اتمی تحریم های اقتصادی اندک از جانب سازمان ملل وایالات متحده امریکا و حتی از طرف برخی از کشور های اروپائی، وضع وتا حدودی به اجرا درآمده است. این تحریمها تاکنون ناکافی و با توجه به عدم هماهنگی های لازم توسط وضع کنندگان آمریکایی و اروپایی علیرغم ایجاد فشارهایی به رژیم، نتوانسته تاثیرات مطلوب و موثر و سریع را بوجود آورد. یکی از دلایل مانور و فرار رژیم در مقابل این تحریم های نیم بند، گنجانده نشدن موارد نقض حقوق بشردرخواستهای تحریم کنندگان بوده است. اگر اکثریت قاطع مردم و فعالان جامعه مدنی در ایران مصرانه از اراده تحریم توسط دول غربی حمایت بعمل آورند، دست لابی های رژیم در پارلمانهای کشورهای وضع کننده تحریم ها بسته خواهد شد و به این ترتیب فشارها و تحریم های سیاسی و اقتصادی می تواند مانند نمونه های آفریقای جنوبی و دیگر نمونه های موفق، به ثمر برسد. مسلما باید ازهرمیزان تحریم و فشار به جمهوری اسلامی تحت هر عنوان استقبال کرد و خواهان افزایش آنها شد اما باید توجه داشت که فقدان اصلی ترین خواست مردم ایران در شروط تحریم ها یعنی توقف نقض حقوق بشر، اراده لازم برای اجرای این فشارها را کم رنگ خواهد کرد و این ضعفی است که تنها عمراین حکومت را بیشتر می کند.

اکنون زمان آن فرا رسیده که ایرانیان درداخل و خارج کشورسازمان ملل ، دولت های اروپائی و قانون گزاران ایالات متحده امریکا را فراخوانند تا شرط آزادی کلیه زندانیان سیاسی، تضمین آزادی اجتماعات وتشکیل احزاب و لغو کلیه قوانین تبعیض آمیر علیه زنان، کودکان، مذاهب و دیگراندیشان را که ازابتدائی ترین حقوق بشری است را به شروط اصلی متن تحریم های موجود اضافه نمایند. وهمچنین ادامه مذاکره با رژیم اسلامی را منوط به اجرای این اصول نمایند.

مسلما اجرای این درخواست انسانی برای دولت امریکا که پیش از این تمامی موارد نامبرده را دست کم درمتن تحریم علیه حکومت اپارتاید درافریقای جنوبی و همچنین علیه دولت نظامی لهستان گنجانده و به نتایج بسیار ارزشمند آنان واقف است امرشناخته شده و درنتیجه کاملا عملی است.

1. http://usinfo.org/docs/democracy/56.htm

2. Long Walk to Freedom, Nelson Mandela

WHAT WE NEED FROM YOU, WHO LIVE OUTSIDE IRAN

July 5, 2009

A PLA FOR HELP FROM SOMEONE WHO LIVES IN IRAN: by Anonymous

WHAT WE NEED FROM YOU, WHO LIVE OUTSIDE IRAN:

First I would like to apologize to you Iranian people who live outside Iran, if I sound demanding….

I am writing this letter from Tehran, while I am in a terrible physical and emotional shape. This also reflects the state of the Iranian people who live inside the country. I strongly believe the country is in a very critical situation-as Napoleon said “between victory and defeat, there is only one step”. We in Iran are hanging within that critical step. Tonight I was on my rooftop, alone. A few houses over, I could hear a young girl chanting “Allah Akbar” from the depth of her being. Her young feminine voice reminded me of Neda, so I gathered my last strength and shouted “Don’t be afraid, we are all together.” But after half an hour, tired, scared, and unable to carry on any more, I chickened out and went down, while she was still scramming from the top of her longs” Irani, Irani, United, United….”

This is what Iranians are chanting these days-believe me – I have touched with all my senses what’s really going on with the people of Iran.  They are scared -the Regime has spread the rumors that the “Basiji” people go around at night and identify homes -and attack the people in the houses if they hear “Allah Akbar” from the rooftop. Yesterday, CNN broadcast a video, in which a few women were under attack and were screaming. This has confirmed people’s fears that homes could be under surveyance and attack by “Basiji” any minute if they go to the rooftops and chant” Allah Akbar”.

Neda’s death has numbed people. Government media has started a psychological war against the people-in every corner of the streets, guards with private clothes are watching the people.

Today I was extremely disappointed when I saw that only a few thousand protesters hit the street on 7th Tir Square.

I swear we did all we could. The situation is extremely dangerous. Now, my fellow fighters who live outside the country, WE NEED YOUR HELP.  If we don’t get it, well,… we’ll lose-if you don’t help us in this critical moment the enemy with crush us.

1- Today I heard from a few people in the street saying “We can’t win”. Give us hope! Inform us of the positive events and small, hard achieved successes we have achieved so far. Those mean a lot to us-with letting us know the small successes, give us energy.

We know how hard it is to mark this government illegitimate. We also know how difficult it is to unit all Iranians. Today for example, the commander of Tehran’s police was arrested for ignoring the orders to crush the protesters. Isn’t this BIG news? These little events are big and crucial for us now; energize us with broadcasting them.

2-Urge the frightened people of Iran to fight a smart “low cost” fight with the government, such as pulling their moneis from the banks-believe me, the government is making it harder and harder to even wear black for mourning the dead, let alone going on strike.

Please do not criticize us-we did whatever we could- in one week. Figure out how the people, including the villagers could be persuaded to pull out their monies from the banks.

3-do not let the regime crush the will of the people. Why don’t you attack “Fars News” (the regime’s broadcast agency).  I was reading “Fars” today-Don’t let them poison the public with their lies-Do what they do…; install “Plug-In” for FireFax to stop their broadcast.

4-The Regime television has asked the public to send the pictures of the protesters to the Regime. Explain to the public that the pictures are already up on the “Net” As a matter of fact, this is the point of our strength- we should not be moved by their scare tactics.

5– This cunning and deceitful Regime has succeeded in putting the West on he defensive for causing the unrest-ask the media to broadcast OUR news, however incomplete they are- The governments around the world, especially Obama Administration should not take the Regime’s side-should not sell the Iranian people to the regime. The World should be united in their request for a new election from the Regime. The World should hear us and understand us. Lack of support from the West for Ahmadi Nejad is extremely helpful for us. Tell Obama “Please do not sell us to Ahmadi Nejad, because, at the end, he can’t be trusted”

6- The possibility of Mousavi, Karrobi, and Khatami’s arrest increases every day-ask the Western media to make these arrest very, very costly for the Regime.

Translated by Homa.

Iranian American Lawyers Association

July 5, 2009

RESOLUTION

LOS ANGELES –June 24, 2009

The board of directors of the Iranian American Lawyers Association expressing support for all peaceful Iranian protesters in Iran who exercise and respect the value of their freedom, human rights and civil liberties

Resolved, that the Iranian American Lawyers Association

condemns the use of violence against the Iranian demonstrators by the Government and Pro-Government Militias;

expresses its demand for the immediate cessation of all violence against the Iranian demonstrators;

condemns the ongoing government suppression of independent electronic communication through interference with the Communications, Internet and cell phones;

condemns the expulsion and arrest of news reporters and suppression of free press;

acknowledges and affirms the Universal Inalienable Human Rights and the importance of democratic and fair elections; and

expresses its demand for the immediate appointment of an Independent Commission to identify the Human Rights violations of the Iranian protesters to include relief and release of all Iranian protesters who were arrested; to determine the identity of the Human Rights violators; to identify the violations, redress the grievances and to cause remedies for the victims and their families; and to investigate and address the voting irregularities in order to respect the vote of the Iranian people.

P. Patrick Ashouri, Esq.

Board of Directors

Iranian American Lawyers Association

15501 San Fernando Mission Blvd, Suite 308,

Mission Hills, CA 91345

Statement of Former Political Prisoners of the Islamic Republic of Iran

July 5, 2009

ALERT!

July 6, 2009

Since the onset of the June 12thcoup d’état” thousands of people have been detained or disappeared in Iran.  In Tehran, for instance, the number of detainees is so large that the officials are holding prisoners in places such as the Ministry of State building’s basement and vacant camps in the city suburbs.  Many families are kept in the dark with regard to the whereabouts or the conditions of their loved ones.  According to the testimony of some of those who were arrested, tortured and released, this recent wave of arrests and disappearances is overseen by the Ministry of Intelligence, and in Tehran through their base in Evin prison, the infamous Section 209.  Their stories tell of subjection to both physical and psychological torture, forcing them to incriminate themselves and others by confessing to prefabricated charges.  Coincidentally, tortured-confessions begin to appear on state media.  These events are reminiscent of the well-documented atrocities committed inside the prison walls during the 1980s.

We former political prisoners of the Islamic Republic of Iran testify to the scarring effects -on the prisoners, their families and society as a whole-of physical and psychological torture.  We have witnessed how, through the application of imaginative methods, prosecutors sought to break down the sense of identity and human integrity of their ’subjects’.

We fear that, under torture, some will be forced to confess to crimes committed by the security, military, paramilitary and plain-clothes forces on the streets, crimes such as the attacks on the University of Tehran and Shiraz’s dormitories on June 14th, the murder of student residents, the murder of Neda Aqa-Soltani, etc.

We fear this new generation of prisoners will, in their turn, experience this awful cycle of violence.  We fear this naked, violent suppression of people in the streets and inside numerous jails around the country will lead to another wave of political executions.  This naked violent suppression must be taken with the utmost seriousness.  This threat of execution must be taken with the utmost seriousness.

As we demand release of all political prisoners, including those categorized as rioters by the government, and an end to torture and execution in Iran. we call  on all international human rights institutions, particularly the United Nations to hold the government of Iran accountable for this violence and the violence it will continue to perpetrate; to utilize all their powers to stop crimes being committed in Iran’s prisons; and, adding our voices to those of the many other concerned citizens, we urge the general secretary of the United Nations, Ban Ki-Moon, to send a representative to inspect Iran’s prisons before everything is swept under the carpet.

Copy to:

–          His Excellency Ban Ki-Moon, the general secretary of The United Nations

–          The United Nations Human Rights Council

–          Amnesty International

–          Human Rights Watch

–          International Federation of Human Rights

–          International Campaign for Human Rights in Iran

The Iranian revolt and the role of pro- appeasement lobby in the US

June 22, 2009

Hassan Daioleslam
As the daily images of the Iranian people’s revolt on one hand, and the regime’s brutal repression on the other, are broadcast around the world, the illusion that the elections may bring a powerful Iranian president, capable of responding to Obama’s overture has unquestionably vanished.

Over the past four years, an army of self-proclaimed Iran experts had continuously preached friendship with Tehran’s theocratic rulers.   They have argued that kinder American attitude towards the Ayatollahs would be compensated by in-kind reaction from Tehran. They have insisted that  Ahmadinejad’s presidency in 2004 was  the result of the American harsh policies towards Iran and notably George Bush’s famous “axis of evil” speech. These “experts” have intentionally ignored massive electoral fraud in 2004 that prompted the rival candidate Hashemi Rafsanjani to take his “grief” to god!  They also chose to ignore the fact that Ahmadinejad’s ascendance started as the mayor of Tehran.  In fact, Ahmadinejad’s  “victory” in the city elections in early 2003 was in the midst of  an 18 months secret and cordial dealing between the Bush administration and the Iranian envoys.

Now, in 2009, after a long starch of the American good-will gestures and friendly overtures, the Iranian regime has once again imposed Ahmadinejad on the nation and on the world. It is predictable that the same “Iran experts” would probably blame Obama for not being generous enough towards the Mullahs.

The first casualty of the Iranian uprising is the much expected negotiations between the Obama administration and the Clerical rulers. Gary Sick, a long time advocate of friendship with Tehran has expressed his pessimism in this regard: 1

With regard to the United States and the West, nothing would prevent them in principle from dealing with an illegitimate authoritarian government. But this election is an extraordinary gift to those who have been most skeptical about President Obama’s plan to conduct negotiations with Iran… In their own paranoia and hunger for power, the leaders of Iran have provided an invaluable gift to their worst enemies abroad.”

Interviewed by the Council on Foreign Relations, Sick illustrated his disarray:2

“It’s clear that the task of starting some kind of discussion or negotiations with Iran is going to be infinitely more complicated than it was before. It wasn’t easy from the beginning-and anybody who thought it would be an easy task didn’t understand the problem.  But now after this internal coup and all the coverage it has received, those people in the United States and particularly in Israel who really opposed the idea of having negotiations with Iran-who favored a pressure strategy to build up more sanctions and so on-are now going to use their clout in Congress and elsewhere to slow down or stop the process.”

Suzanne Maloney, an influential Iran expert at Brookings institution illustrated similar pessimism over the prospect of negotiation with Iran:3

“For the Obama administration, the developments of the past week in Iran represent perhaps the worst possible outcome… A win for the reformists would have added real energy to the effort, both within Iran and here at home, in the excitement over shifting ideological tides in Tehran and the inclusion of Iranian leaders who were both capable of and prepared to countenance serious negotiations. A plausible Ahmadinejad victory, while unwelcome, would at least have offered Washington the prospect of dealing with a consolidated conservative government that might have felt confident enough to pursue a historic shift in its relationship with an old adversary.

Instead, Washington now faces a newly fractured Iranian polity… That does not bode well for Iran’s capacity to undertake serious talks and eventually engage in historic concessions on its nuclear program and support for terrorism.”

Damage control

The pro-appeasement advocates are currently hard at work to limit the impact of the Iranian revolt and save their much publicized path of coexistence with the Iranian regime.  They have employed every imaginable argument to prevent Obama from discarding the regime’s mockery of elections. Obama’s refusal to approve the Iranian electoral show would deligitimize Ahmadinejad and Khamenei and rends future negotiations meaningless.

The advocates of friendship with Tehran are also actively present to dissuade Obama from a public support of the Iranian people’s uprisings. This would encourage them, undermine the regime’s legitimacy and would irremediably destroy any potential rapprochement.  These Iran experts have ample arguments in their bag to persuade Obama to leave the Iranian people alone with their predators. For example, Gary Sick refers to the usual argument of “do not support the Iranian people because you give the regime a pretext to suppress them“:2

If I were on the NSC, my first piece of advice would be to do as little as possible. There is a battle going on inside Iran. This is an issue that is going to be fought out by Iranians-there’s nothing to be gained by external forces coming into this or trying to influence the outcome. That would be a terrible mistake, and no matter what was said or done by the administration, it would be interpreted as intervention and would actually undercut severely the position of the reformists as they would be tagged as “tools of the West.” So basically “do nothing for now” is not a bad piece of advice.”

Finally, pro-Tehran advocates try to convince the so-called reform leaders in Iran that for the sake of their own interests, it is better to calm down and prevent a radicalization of crisis. Gary Sick declares:1

“The Iranian opposition, which includes some very powerful individuals and institutions, has an agonizing decision to make. If they are intimidated and silenced by the show of force (as they have been in the past), they will lose all credibility in the future with even their most devoted followers. But if they choose to confront their ruthless colleagues forcefully, not only is it likely to be messy but it could risk running out of control and potentially bring down the entire existing power structure, of which they are participants and beneficiaries.”

Could the pro-Mullah lobbyists in the US survive through the present crisis themselves?

Notes:

  1. Gary Sick http://garysick.tumblr.com/post/123070238/irans-political-coup
  2. CFRinterviewhttp://www.cfr.orgpublication19622troubling_message_from_tehran.html?breadcrumb=%2F

Suzanne Maloney http://www.thedailybeast.com/blogs-and-stories/2009-06-13/an-absurd-outcome/3/

هم گرایی زنان آری، استفاده ابزاری از آرای زنان نه

June 8, 2009

در استانه انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری هستیم و ستادهای انتخاباتی  4 کاندیدای انتصابی رهبر ، آنچنان بازار تبلیغات را گرم کرده اند تا هر چه بیشتر مردم متقاعد شوند که  روانه صندوق های رای گردند . حضور گسترده زنان در  ستادهای انتخاباتی بسیار چشمگیر است و نشان دهنده این حقیقت  است که رژیم، دیگر بار تلاش میکند که با استفاده ابزاری از زنان و مطالبات آنان ، نتایج انتخابات را آنطور که می خواهد به پایان ببرد. اگر به تاریخچه انتحابات پیشین نگاهی بیاندازیم  می بینیم که این اولین باری نیست که این چنین از زنان و مطالبات آنان استفاده ابزاری میشود. از انتخابات دوره هفتم  تا کنون، مطالبات زنان در شعارهای انتخاباتی ستادهای مختلف گنجانده شده اند. اعتبار این گنجانده شدن مطالبات را، بایست به پویایی و اعتلای جنبش زنان داد  که در این سالها توانست مطالبات زنان را در بطن جامعه به جریان بیناندازد تا کاندیدهای انتخاباتی با وجود عجزشان در تحقق مطالبات، آنان را در شعار هایشان بیاورند. در دوره دهم ، خواسته ها و مطالبات نه فقط در شعارها بلکه در برنامه های دو کاندید ای( موسوس و کهروبی)  ریاست جمهوری آمده است، که این خود، باز نتیجه جنبش پیشرو زنان است که در طی دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد به بالاترین نقطه اوج از فعالیتهایش رسید.

در عرصه طر ح های تبعیض آمیز و فضای اختناقی که  دولت احمدی نژاد برای زنان بو جود آورد کمپین یک میلیون امضا  متولد شد.  فعالان .و کنشگران زنان در این دوران بسیار هزینه دادند و دستگیری،  بی حرمتی، ضرب و شتم  و زندان را متحمل شدند،  و آبدیده تر با پشت کار و استقامت هر چه تمامتر ” کمپین” این  نیک نوزاد  جنبش زنان را تغذیه کردند و آن را پروراندند. کمپین یک میلیون امضا را  می توان نقطه  عطفی در جنبش زنان خواند  زیرا  که کمپین برای اولین بار  جنبش زنان  را از محدوده خاص روشنفکری به عرصه عمومی جامعه  راند و  تلاشی را در بوجود آوردن پیوند بین بخش روشنفکری و  توده زنان آغاز کرد.  در این نقطه ی زمانی بود که فعالان و کنشگران جنبش زنان به این اصل مهم رسیدند که، پیوند با عموم زنان جامعه است که جنبش زنان را بقدرتی خواهد رساند  که در توازن قدرت با حاکمیت قرارگیرند، و بتوانند قوانین تبعیض آمیز و ضد زن جامعه را قابل تغیر گردانند. نشانه ها از خواسته ها و مطالبات زنان در برنامه های دو کاندید ریاست جمهوری دقیقا براساس فعالیت های کمپین است  که در بطن جامعه آن اندازه جا پیدا کرد که این کاندیدا ها برای نشان دادن در باغ سبز  و جلب نظر زنان هر چند مختصر، بخشی را در برنامه خود گنجانده اند. این کاندیدا ها خود نیز  آگاهند که براساس قانون اساسی ایران که تحت قانون شریعه اسلامی ا ست، رفع  تبعیض ها  ی جنسیتی  امکان پذیر نیست.

در تاریخ هشتم اردیبهشت‌ماه  بیانیه‌ای تحت عنوان «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» بوسیله  بخشی از فعالان جنبش زنان که در عرصه‌های گوناگون صنفی و اجتماعی فعالیت دارند  منتشر شد که ائتلاف ۳۷ گروه و حدود  ۷۰۰ فعال اجتماعی را اعلام کرد.

در این بیانیه آمده است:” ما، گروهی از زنان و مردان ایرانی هستیم  و امروز مصمم شده ایم به منظور ارائه بخشی از مطالبات زنان سرزمین مان، با بهره گیری از فضای انتخاباتی، گردهم بیاییم”

.” هدف ما طرح درخواست های بخشی از زنان کشورمان با کاندیداهای ریاست جمهوری .

است که چنانچه از سوی رئیس جمهوری آینده پیگیری شود می تواند به تدریج به تغییر وضعیت نابسامان زنان کمک کند”

سپس در خواست ها بدین ترتیب عنوان میشود:

رفع هرگونه تبعیض علیه زنان ” 1.پیگیری مجدانه پیوستن ایران به “کنوانسیون

2. تلاش در جهت رفع قوانین تبعیض آمیز علیه زنان و به ویژه بازنگری در اصل 19، 20، 21 و 115 قانون اساسی، به منظور گنجاندن اصل برابری جنسیتی بدون قید و شرط.

شکل گیری همگرایی و ائتلاف حرکت بسیار خجسته ای است. اینکه شبکه ها و نهاد های زنان علیرغم تمامی اختلاف ها و انتقادها ازهم بتوانند حول محور مشترکی برای قدرت بیشتر دور هم جمع شوند و از توان خود بیشتر بهره گیرند ،نشانه نزدیک شدن به مرحله بلوغی برای جنبش زنان است. نفس حرکت پیشرو است و جنبش زنان را می تواند به بجلو ببرد اگر محور هم گرایی بدرستی انتخاب گردد.

در «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» استفاده از  فضای انتخاباتی برای طرح مطالبات زنان به کاندیدا های ریاست جمهوری پیشنهاد میشود، که، نگاهی به بالا دارد و.بسیار مبهم و نا روشن است که چرا بعد از تجربه هشت سال دولت اصلاحات،  هنوز این حرکت نگاه به بالا دارد و انتظار دارد که معجزه شود!

همان طور که در بالا اشاره شد ” کمپین یک میلیون  امضا” با مبارزات زنان جان گرفت تاتوده زنان جامعه نیروی عظیمی را برای تغییر  قوانین تبعیض آمیز  بوجود بیاورند. آیا این گامی به پس نیست که دوباره امید به دولتمندان ببندیم؟

آیا اگر این همگرایی برای استفاده از فضای انتخابات حول همان محور کمپین جلو می رفت تا زنان بیشتری را آگاه نماید  و پیوند خود را با حامعه عمومی  گسترده تر  و محکم تر نماید بازده بهتری برای جنبش زنان نمیداشت؟

دو  تن از کاندید های  ریاست جمهوری، قبل از اعلام طرح همگرایی، در برنامه  اعلام شده خود  بطور مختصر و  کلی گویی و با شرط و شروط به بخشی از  مطالبات زنان اشاره کرده اند. این  برنامه ها  با وجود تلاش فعالین و کنش گران هم گرایی در ارائه مطالبات زنان در 2 ماهه اخیر همچنان بدون تغییر مانده و چیزی به آن اضافه نشده است . تا چه حد  فعالیتهای کنشگران  همگرایی به  ازدیاد آرای این  دو  کاندید کمک خواهند رساند سوال دیگری است که جای بررسی دارد!

آقای خاتمی با استفاده ابزاری از آرای زنان  در دو دوره متوالی  به قدرت رسید و پس از بقدرت رسیدن نشان داد که نه می خواهد و نه می تواند تبعیض جنسیتی را  از  قوانین ایران حذف کند.

زنان آزاده و مبارز ایران ، آقایان  کهروبی و موسوی نیز فقط به آرای شما برای بقدرت رسیدن احتیاج دارند و تا بر خر مراد  سوار شوند  و همان کنند که آقای خاتمی کرد.

ارزش آرای خود را بدانید ونگذارید که از شما استفاده ابزاری کنند.

دکتر شهلا عبقری

14 خرداد1388

رژیم اسلامی و “انتخابات” رنگارنگ

June 8, 2009

مردمان ايران در آستانه انتخابات( انتصابات) دوره دهم انتخابات رياست جمهوری تماشاگر شگردهای مختلف جناح های مختلف حاکمیت  هستند که چگونه با استفاده از بازی های سیاسی  رنگارنگ سعی به جمع کردن آرای آنان به نفع خود دارند .

تجاربی که مردمان ایران در طی سه دهه گذشته  با رژیم اسلامی داشته اند در بر دارنده این حقیقت است  که رژیم  هیچگاه نخواسته به آراء و خواسته های  مردم ایران بها دهد و از انتخابات فقط  بعنوان وسیله ای برای  به میدان کشیدن مردم استفاده میکند.

در هر اتنخابانی سعی میشود که با استفاده از شگردهایی انتخاباتی  گوناگون  توجه قشرهای مختلف جامعه  جلب شود و در باغ سبز به آنان نشان داده شود، تا تجر به های تلخ گذشته مانع از حضور مردم در انتخابات نگردد و رژیم بتواند حد اکثر آرا ی مورد نظر را به دست آورد. چه قدر حو ب است که مردم به این دام نیافتند واز حافظه تاریخی خود استفاده کنند و چیزی را که بار ها تجربه کرده اند دوباره نیآزمایند.

انتخابات ویژه کشورهای دموکراتیک و سیستم های دموکراتیک است. در کشوری که بر اساس قوانین الهی اداره میشود ودر قانون اساسی آن به وضوح کلیه امور مملکت ثحت اختیار مطلق ولایت فقیه است ،انتخابات  بی معنی است و نمی تواند غیر از جنبه  نمایشی آن مفهوم دیگری داشته باشد . ممکن است این سوال برای ما  پیش بیاید که چرا حکومت با صرف بیلیون ها دلار انتخابات را برگزار میکند . جواب روشن است . در شرایط جهانی امروز

که همه جا صحبت از دموکراسی و حکومت مردم سالار است ، حکو مت های استبدادی خطر را احساس کرده اند و سعی بر آن دارند که نشان دهند که برای آرای مردم اهمیت قائلند و به اصطلاح حکومتی” مردم سالار” اند.

می بینم که رهبر مذهبی ایران آقای خامنه ای با استفاده از کلیه وسایل ارتباطات جمعی بطور دائم  از حضورملت در صحنه صحبت میکند و مردم را ملزم در شرکت در انتخابات  می کند.

رژیم ایران با اجرای انتخابات  هر چهار سال فرصتی برای خود میسازد تا به مردمان جهان نشان دهد که دارای حکومتی” مردم سالار ” است و با آرای مردم برای خود حیثیت و آبرو کسب میکند. رژیم. از روشهای گوناگون اعم  از سنتی ومدرن  استفاده میکند و هیچ ابایی از دروغگویی ، صحنه سازی ، تقلب و…ندارد تا مردم را بصورت امت حاضر در صحنه به جهانیان بنمایاند.

اگر قدری با دقت به فعالیتهای انتخاباتی  در این دوره توجه کنیم می بنیم که در بسیاری موارد، کاندیدهای انتصابی رژیم سعی بر این دارند که با استفاده و کپی کردن شعارهای انتخاباتی  و روش های مدرن کشورهای دموکراتیک  ادای انتخاباتی دموکراتیک را در بیاورند. بطور مثال از  شعار های  ” ما می توانیم”  و ” تغییر” که شعار های انتخاباتی اوباما بود  استفاده میشود. .در ستاد های انتخاباتی از سربند، کلاه ، بلوز های مارکدار، پرچم  و … به طوری استفاده میشود که کپیه برداری کامل  از ستادهای انتخاباتی کشورهای غربی و دموکراتیک است.

استفاده از مو سیقی برای جلب توجه نسل جوان و رساندن  پیام شرکت در انتخابات  از طریق موسیقی پاپ که مورد علاقه جوانان و نوجوانان است  شگرد دیگری است که در انتخابات این دوره مورد استفاده گرفته است. موسیقیدانان موسیقی رپ که بنام موسیقی زیر زمینی جوانان شناخته شده  در این دوره انتخابات بسیار فعال شده اند و  ترانه های رپ زیادی برای حمایت از میرحسین موسوی  بیرون داده اند. ترانه های ” همه با هم رای میدهیم به آزادی ، به تحول،به یک تحول سبز “، “مرد سبز” ، “موج مثبت” و …از این جمله است . این حرکت  نو جوانان به احتمال زیاد  از طرف ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی برنامه ریزی شده  تا  به زبان مو سیقی  به نو جوانان نزدیک شوند و آرای آنانی که به تازگی  به سن رای دادن رسیده اند را جلب کنند. آقای شاهین نجفی (  خواننده و  اهنگساز موسیقی رپ مقیم آلمان ) در مصاحبه ای با ر ادیو فردا( خرداد 1388) اظهار میدارد که” کل موسیقی رپ در ایران  از کمبود دانش و فرهنگ  سیاسی رنج میبرد . این جوانان قدرت تحلیل نسیت به مسایل سیاسی را ندارند  و بسیار تابع احساسات هستند.  این ترانه ها  بازتاب احساسات  آنان است که می تواند خود جوش باشد و یا از طرف ستاد موسوی رهبری گردد.نفع فردی و یا گروهی هم میتواند بسیار سهم داشته باشد. “

یی مورد نیست که تصور شود ستادی  انتخاباتی با  استفاده از احساسات پر شور نوجوانانی که تازه پا به عرصه جوانی گداشته اند مقاصد خود را دنبال کند. اگر به دقت به اشعارترانه های رپ  توجه شود دیده میشود که در لابلای اشعارهمان پایبندی به قوانین الهی خفته است . دقت کنید به این ترانه رپ که در لابلای گفته ها این کلام تکرار میشود ” با هم رای میدهیم به آزادی ، به تحول،به یک تحول سبز”  آیا جوانان به همان تحول سبزی رای میدهند که مقصود آقای موسوی است؟ برای جوانان” تحول سبز” به معنای  سبزی است که نشانه از سر سبزی طبیعت، حمایت از محیط  زیست  و سبز و شاداب نگهداستن جوانان  دارد. اما آقای میر حسینی مفصودش از “تحول سبز” برگشت 1400 ساله به زمان امام حسین است . و سبز نشان پرچم امام حسین است که ایشان در حال حاضر بدست گرفته اند . یعنی تلاش جناب رئیس جمهور، آقای موسوی درآینده نزدیک براین خواهد  بود که جوانان ما و جامعه ما را هم طراز با جامعه 1400 سال پس ببرد .آیا این را جوانان ما می خواهند؟

شاید این نو جوانان ما در دوران هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی کودک بودند و ندیدند که چگونه ایشان  بر آرای 20 میلیونی مردم سوار شدند تا به قدرت برسند ، وو قتی به قدرت رسیدند  تمام قول هایی را که داده بودند فراموش کردند و تدارکچی از آب در آمدند.  آقای خاتمی که سابقه ای  پاک تر از جناب موسوی که در زمان نخست وزیری شان فرزندان شجاع و پاک ایران زمین ایران  به گور های دسته جمعی حواله شدند داشتند ، نتوانست تلنگری به سیستم  حاکم برایران بزند  زیرا که خود نیز برای حفاظت همین سیستم  آمده بود.

در این شرایط حساس وظیفه ما مادران و پدران است که اگر خود دراین تسلسل  انتخاب بد و بد تر نیفتاده ایم به جوانان ما هشدار دهیم که بیشتر دقت کنند، تاریخ عمل کرد هشت ساله دولت خاتمی را مطالعه کنند ودریابند که خاتمی  نه تنها نتوانست کاری برای مردم بکند بلکه همان او بود که در مورد تظاهرات  18 تیر دانشجویان از آنان به عنوان اوباش نام برد .همان او بود که بدون پی گیری مستمر  قتل های زنجیری، اجازه  داد تا  قاتلان بهترین و  فرهیخته ترین  فرزندان آزاده این آب و خاک هنوز در بین مردمان ایران باشند   تا دیگر بار اگر فرصتی بدستشان افتاد باز دست به کا ر شوند.

با شنا خت دقیق آنچه که بر سرایرانیان در تحکیم  حکومت  زور و استبداد  در دوران خاتمی آمد ، داشتن انتظار از موسوی .یا کهروبی برای تغیر بسوی جامعه ای  باز ودموکرات خواب و خیالی بیش نیست.

هشدار به تمام اقشار مختلف جامعه، زنان، جوانان، دانشجویان، معلمان کارگران و …که آزموده را دوباره نیازمایند و ارزش آرای خود را بدانند و با مطالعه و تحلیلی جامع از شرایط موجود از آرای خود استفاده کنند.

تحلیل کناره گیری خاتمی از کاندیداتوری انتخابات  و یکباره به میان آمدن آقای موسوی که مورد محبت رهبر نیز هست کار مشکلی نیست. به آسانی با قدری دقت می توان به دلیل ورود ناگهانی آقای موسوی به صحنه انتخابات پی برد.  آیا فراموش کرده ایم  که در انتخابات قبلی باشهادت آقای کهروبی ،اعوام و انصار رهبر زحمت تقلب  را به جان خریدند و با ریختن آرای تقلبی  در صندوق ها احمدی نژاد را برنده انتخابات کردند تا  منتخب رهبر زمام دار مملکت گردد. در این انتخابات هم نام  شخص منتخب رهبراز صندوق  بیرون خواهد آمد تا رهبر آسوده بخوابد و منتخب رهبر بیدار باشد و هشیار برای حکومت و عدل اسلامی

برای بیرون آوردن نام منتخب رهبر از صندق آرا  مشاوران رهبرسعی کردند که  بسیار با برنامه ترار انتخابات قبلی عمل کنند تا شاید دیگر احتیاجی به ریختن آرای تقلبی به صندوق ها نباشد. چرا که تقلب در انتخابات قبلی  برملا شد و باعث سر افکنندگی جهانی رژیم اسلامی شد. طرحی را که مشاوران به مرحله عمل در آوردند این بود  که از آقای خاتمی خواسته شود که نا خواسته از کاندیداتوری کنار بکشد و بلا فاصله از آقای موسوی خواسته شد که کاندید شود. آقای موسوی بعنوان اصلاح طلب اصولگرا وارد صحنه شد . به این معنی که ایشان اصلاح طلبی هستند که میخواهند اصول ها را حقظ کنند که  اگر بخواهند اصول را خفظ کنند اصلاح طلب نیستند واگر بدنبال اصلاح باشند نمی توانند اصولگرا باشند  می بینیم که واژه اصلاح طلب اصولگرا فقط برای گمراه کردن مردم بوجود آمده تا تغیر در صف آرایی آرا بوجود بیاورد. مشاوران رهبر به آقای موسوی  توصیه کردند که خود را اصلاح طلب اصول گرا بنا مد تا هم بتواند مقداری از آرای محسن رضایی  وهم آرای کهروبی را کسب کند و .به این ترتیب آرا طوری تقسیم میشود که تعداد کل آرا برای هر کاندید پایین تر رود و احمدی نژاد و موسو ی در رده بالای آرا قرار گیرند ویکی از ایندو برنده انتخابات شوند. برای رهبر هم فرقی ندارد که کدام از ایندو رییس جمهور شوند ، هردو صد در صد تحت اوامررهبر هستند.

اما انتخاب کهروبی ممکن است  مشکلاتی هرچند کوچک برای رهبر ایجاد کند وشاید در مواردی رهبر مجبور شود  با استفاده از قدرت و اختیاراتش اورا کنترل کند که این آرامش رهبر را بر هم خواهد زد.

طبق نظر سنجی امروز آرای  آقای موسوی در رتبه اول قرار دارد . تبریک به مشاوران رهبر که برنامه ریزی آنان بخوبی دارد پیش میرود. بدا به حال ملت ایران که در دامی که برایشان تهیه دیده اند بیافتند و در انتصابی شرکت کنند که نتیجه آن از الان مشخص است. هر کدام از ما بعنوان شهروند حداقل کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که از بالا بردن کل  آرا و آرای برنده بکاهیم تا  در مشروعیت رژِیمی آزادی کش که در شکنجه و اعدام و بریدن دست و پا و… آماری  بالادارد  سهیم نگردیم. خودمان را گول نزنیم که انتخاب بد از بد تر ما را درمسیر رهایی از این رژیم قرار می دهد.

برای رهایی و رسیدن به حکومتی سکولار که با قوانین زمینی اداره میشوند از  پاره کردن همین زنجیر تسلسل و

انتخاب بد از بد تر باید شروع کرد .تا زمانی که کلیه احاد ملت ایران به این حقیقت دست نیابند که انتخاب بد از بد تر مارا در راه دستیابی به یک حکومت دموکراتیک سکولار کمک نخواهد کرد همین تسلسل همچنان ادامه خواهد داشت.

.به امید اینکه مردمان ما به ارزش ارای خود واقف باشند و برای انتخاب بد از بدتر پای صندوق رای نروند.

دکتر شهلا عبقزی

نمایش انتخاباتی جمهوری اسلامی را تحریم می کنیم

June 8, 2009

در روز 12 ژوئن( 22 خرداد 1388) 2009  رژیم جمهوری اسلامی نمایش انتخابات ریاست جمهوری را برگزار خواهد کرد.

در یک نظام مردم سالار و آزاد،  انتخابات دارای شاخص های زیر است:

1. برای احراز مقام های اصلی قدرت سیاسی، میان احزاب گوناگون مبارزه ای مبتنی بر برنامه های حزبی ارائه شده انجام می گیرد و رای مردم برنده یا برندگان را مشخص می کند.

2. انتحابات رقابتی است و هیچ محدودیتی برای شرکت در آن برای هیچ کس بجز محکومین جنایی وجود ندارد.

3. انتخابات براساس حقوق بشر است و شهروندان آزادند که رای بدهند یا ندهند، در سیاست شرکت داشته باشند یا نداشته باشند و بهر نحو که مایل باشند به ایجاد تشکلات خود بپردازند، و هیچ فردی را نمی توان بدلایل اعتقادی-مذهبی، نژادی و غیره از انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم داشت.

4. وجود قوه قضائیه مستقل برای حفاظت حقوق بشری شهروندان. باید اعمال  سیاستمداران و مقامات دولتی بوسیله حاکمیت قانون محدود گردد. به نحوی که هیچ حزب و یا گروه منتخب و هیچ اتحادی نتواند برضد شهروند و یا گروهی از شهروندان عملی انجام دهد.

5. شهروندان جامعه از ترورهای سیاسی و زندانی شدن بی دلیل محافظت گردند

6. وجود مطبوعات آزاد.  دسترسی مردم به کلیه وسایل ارتباطات جمعی برای بیان نارضایتی هایشان نسبت به خط مش ها و سیاست ها ی دولت و مقام های سیاسی و  برقراری ارتباط بین شهروندان.

هیچ کدام از شرایط بالا که لازمه یک انتخابات آزاد و دموکراتیک است در ایران تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی وجود نداشته و ندارد.

برطبق ماده 57 قانون اساسی رژیم اسلامی ایران ولی فقیه دارای اختیار مطلق بر قوه مقننه ، قوه مجریه و قوه قضائیه است و بر اساس همین ماده ولی فقیه در تمام امور مملکت وبخش های مختلف زندگی احاد کشور کنترل دارد.

در 12 ژوئن 2009 ( 22 خردادسال 1388 )عوامل رژیم حاکم بر  ایران در 35 شهر بزرگ  امریکا که در آنها تعداد بیشتری از ایرانیان سکونت دارند، ریاکارانه صندوق رای گیری خواهند گذاشت.

ما از همه ایرانیان مقیم آمریکا می خواهیم که از طرق قانونی به گذاشتن صندوقهای رای در شهرهای محل سکونتشان اعتراض کنند.

کمیته امریکاییان- ایرانیان پیشرو کلیه ایرانیان ساکن آمریکا می خواهد که این نمایش رژیم را تحریم کرده و در محیط زندگی و کار خود بازی انتخاباتی رژیم را نزد افکار عمومی افشا کنند.

کمیته امریکاییان- ایرانیان پیشرو

2 ژوئن 2009